تبليغاتX
برج مراقبت
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 1:20
هم‌قطاران قطار هم‌رنگ!
قطار مي‌رود، تو مي‌روي، تمام ايستگاه مي‌رود
و من چقدر ساده‌ام‌
كه سال‌هاي سال در انتظار اين قطار رفته‌
ايستاده و همچنان بر نرده‌هاي ايستگاه رفته تكيه داده‌ام‌
قيصر امين‌پور
امان از اين قطار و توقف‌ها و رفتن‌هايش! وقتي يه قطار با اون همه واگن شروع به حركت كنه، تصور كن اون وسط‌ها يه واگن هم‌رنگ بقيه نباشه، اون‌وقت چي مي‌شه!
در اولين فرصت بايد اون واگن رو جدا كرد و به قسمت فني برد و يه رنگ حسابي روش پاشيد، نه اينكه كلاغ رو جاي قناري رنگ كني‌ها، نه! بايد يه قناري خوشگل از خارج وارد كني! يا بايد بري سراغ افراد ناشناخته تا كسي نفهمه كي اين رنگ رو روي واگن پاشيده و بعدا هم اون واگن رنگ شده رو كسي نشناسه! اصلا چه ضرورتي داره قطار با اين همه واگن رنگ و وارنگ باشه! بايد همه متحدالشكل باشه تا مسافراي اون احساس نكنن بي‌عدالتي شده و تفاوتي قايل شدن! اصلا به نظر من بايد تمام صندلي‌ها، تخت‌ها، روكش صندلي‌ها، دستگيره‌ها و الي آخر... يك شكل بشن، همه رو رنگ كنن تا تفاوت‌ها معلوم نشه و به نظر من رنگ مشكي هم خوبه، چون مشكي رنگ عشقه! عشقه اين واگن‌هاي هم‌رنگ، هم شكل، هم فكر و هم قطار!
نتيجه اخلاقي؛
- واگن از رده خارج با يه رنگ، نو نو مي‌شه!
- قطار رنگش مهمه نه شكل و شمايلش‌
- تو رنگت بده! رنگ هم نمي‌شي، پس از رده خارجي!

نوشته شده توسط حمید باستانی  | لینک ثابت |

اسكاكوپ هماهنگ! دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 0:56

هماهنگي و ارتباط‌رو كيف كردي! ديدي چطور كارا جفت و جور دراومده بود. ديدي چطور بار ديگر اين اقتدار بر همگان اثبات شد!
دوتا همايش همزمان برگزار كرديم آب هم از آب تكون نخورد!
نديدي يه آسانسور اختصاصي براي هر نفر گذاشته بوديم كه خبرنگارهارو بين دوتا برنامه همزمان حوزه حمل‌ونقل جابه‌جا مي‌كرد!
چند كلمه از اين همايش چند تا جمله از اون نشست!
اسكاپ + اكو مي‌شه اسكاكوپ!
به اين مي‌گن نزديكي ملل! گلوبال ورد! مي‌بيني چه كار بزرگي شده، 11 تا كشور طبقه اول 14 تا كشور طبقه پايين با هم تو يه روز تو يه ساعت، تو يه هتل جمع شدن، حال كردي. خوشت اومد!
حالا هي بريد بگيد ناهماهنگي اونم تو حوزه روابط عمومي بوده، حالا بگيد يكي از روابط عمومي‌ها فكس برنامه‌رو ارسال نكرده بوده.
اصلا به ما چه، اسكاپ چهارشنبه همه‌رو خبر كرده بوده وروابط عمومي برگزاركننده برنامه اكو روز تعطيلي رسانه‌هاي گزينش شده ‌رو خبر كرده!
به ما چه، به تو چه، به اونا چه؟! خودشون بدونن!
به ما چه روابط عمومي‌برگزاركننده اسكاپ سالن خبرنگار درست كرده! ما از اين كارا نمي‌كنيم چون خبرنگارها بايد بيان! خيلي هم دلشون بخواد بعد از كلي گزينش دعوتشون كرديم! اصلا به ما چه، اونا بايد مي‌اومدن به ما مي‌گفتن مي‌خوان همايش بذارن! ما هماهنگي داشتيم!
اصلا اين برنامه‌ريزي تعمدي بوده تا بازتاب خوبي داشته باشه و همه از همه جا يهو جمع بشن!
نتيجه اخلاقي‌
خبرنگار و رسانه خودي حق ماست!
هماهنگي ركن اصلي حوزه حمل‌ونقل‌
دو همايش در يك همايش مي‌شود اسكاكوپ هماهنگ!

نوشته شده توسط حمید باستانی  | لینک ثابت |

صادرات راننده نمونه ايراني! دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 0:49

آخه كجاي دنيا ديدي اين‌طوري باشه. اين يه خلاقيت و نوآوري در روش‌هاي رانندگي محسوب مي‌شه!
طرف با يه دست فرمون ماشين رو مي‌لرزونه! با يه دست ديگه فنجون چايي‌رو و با شونه گوشي موبايلو گرفته و داره حرف مي‌زنه! تازه صداي پخش 3 MPدار! با آمپلي و خازن و... باندهاي خربزه‌اي عين يه بزم حسابي داره سروصدا مي‌كنه! خداييش كجاي دنيا مي‌تونن اين كار رو بكنن!
راننده‌هاي ايراني عين الگو و نمونه ‌دارن مي‌درخشن! تازه اين چيزي نيست كه! طرف با زيرشلواري پشت فرمون خودرو شخصي مي‌ره تو جاده و بعضي اوقات چهارزانو پشت فرمون تخمه مي‌شكنه و پيچ‌هاي جاده چالوس و گردنه‌هايي مثل حيران رو متحيرانه مي‌پيچونه و مي‌ره!
اما نمي‌دونم چرا همه دارن به راننده‌ها گير مي‌دن! آخه راننده بنده خدا با اون زيرشلواري راه‌راه و كش دولبه چه گناهي داره كه اون مي‌پيچه اما جاده نامرد نمي‌پيچه!
تازه همه اينارو بزار كنار و اون پليس‌هاي سيريش رو در نظر بگير كه اين راننده‌هاي بيچاره‌رو هي جريمه مي‌كنن! آخه اين رسمشه اين راننده‌هاي خلاق و هنرمند رو كه تمام فرضيه‌هاي علمي رو پشت‌سر گذاشتن جريمه مي‌كنيد و استعدادهاي آينده كشور رو مي‌سوزونيد!!
رها كنيد اين راننده‌ها رو، جاده‌ها رو بپيچونيد تا تصادفات كم بشه. چي كار داري پيژامه راننده‌ها كش دولبه داره يا اينكه ماشين‌هاشون ايمني داره يا نه!
نتيجه اخلاقي‌
- جاده‌هاي شمال محاله يادت بره!
- پيچ‌پيچ جاده‌هاي پيچ‌دار رو بپيچون!
- بازم داداش سيا ضايع شد!
نوشته شده توسط حمید باستانی  | لینک ثابت |

مکر سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 23:36
می گفت بهش نظر داشته

وسط خیابون زیر جیغ های ممتد بارون مشت و لگد تو سر و صورتش فرود می اومد و... بعد .... دستبندی که با هر حرکت تنگ تر می شد
بنجه سنگین مامور منکرات توگوشش.صدای بدرشو یادش می آورد که همیشه می گفت
بسرم از زنانگی بترس
نوشته شده توسط حمید باستانی  | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 23:4
همدلي از همكاري خيلي بهتره!
قربون اين سياست‌هاي خردمندانت برم كه هيچ كس دركش نكرده بود تا حالا!
فداي اون تدبر و دورانديشي بشم كه اينقدر افق‌هاي روبه توسعه‌رو داره نشون مي‌ده!
اين نور توسعه داره چشم‌هاي همه‌رو كور مي‌كنه! بعضي‌ها هم كه خيلي وقته كور شدن و ديگر نمي‌بينن!
اين تغيير و تحول‌هاست كه باعث تكاپو مي‌شه ديگه! اين بدعت و رسم خوب كه داره جا مي‌افته ، تونسته تمام توطئه‌ها و روش‌هاي خائنانه اين غربي‌هاي سوسول رو نقش بر آب كنه! اين خائنا فكر كردن با شعار
بي محتواي ثبات مديريتي! مي‌تونن مارو عقب‌مونده نگه دارن!
توسعه، هواي تازه مي‌خواد. توسعه، تغيير و ريزش مديران رو احتياج داره ديگه!
من تازه فهميدم كه با اين روش مي‌شه كاري كرد كه هيچ سطح مديريتي احساس ثبات نكنه و براي موندن تلاش كنه و به جاي اينكه به دنبال كلاهي از نمد موقعيت مديريتي باشه فقط براي خدمت تلاش كنه تا بمونه!

                                        
تازه فهميدم اگه مدير يه مجموعه تغيير مي‌كنه چرا بايد همه مديراي زيردست هم عوض بشن! تازه فهميدم كه ما مي‌تونيم يه روش مديريتي نوين‌رو پايه‌گذاري كنيم!
اي قربون اون هواي تازه و روح تغيير و تحول مديريتي بشم، كه دماي حاشيه امنيت‌رو براي افراد... به منفي 100 درجه زير صفر رسونده!
اي گرماي اداري، اي توسعه‌گر، اي فهم تازه مديريت، اي تئوري‌پرداز، اين حق مسلم توئه كه همه معاون‌هارو عوض كني! اصلا چه معني داره يه مشت افراطي كهنه‌كار تو پست‌هاي مختلف باشن! بذار بيان اونايي كه حقشونه، بذار اين نور توسعه بره تو چش خائنا و سه تا نقطه‌اي هاي... به دست!
نتيجه اخلاقي‌
تخصص و تجربه مديريتي يه شعار افراطي‌گرايانه غربيه!
دو دو تا هميشه 5تا نمي‌شه!
همدلي از همكاري بهتره...

نوشته شده توسط حمید باستانی  | لینک ثابت |