|
|
|
|
خودتو جريمه كن! دو هفته پيش وقتي استقلال با فيروزكريمي باز هم باخت، آقاي مربي آبيها خودشو 15 ميليون تومان جريمه كرد تا حسابي به خوش ضرر بزنه! اولش اين اقدام همه رو متعجب كرد اما همين جريمه كه فيروزكريمي براي خودش نوشت، باعث شد تا استقلال فقط يك هفته بعد از اين ماجرا با برد خيرهكننده چهاربر يك همه رو متحول كنه! پديده خودجريمگي اين روزها انگار داره به بخش حملونقل هم ميرسه! چطور؟ اعلام شده 500 نفر از رانندههاي بخش حملونقل عمومي جادهها به عنوان هميار پليس فعاليت ميكنن و اين اتفاق يعني اينكه رانندهها همميتونن خودشونو جريمه كنن!! خيلي جالبمي شهها راننده وسط راه كه سرعتش بالا بره يههو ميزنه كنار و خودشو جريمه ميكنه تازه اگه تخلف ديگهاي هم داشته باشه شايد مسافرا رو پياده كنه و خودشماشينشو به پاركينگ منتقل كنه! رانندههاي هميار كه ديگه مرامگير پليس شدن از اين به بعد نميتونن سهوي هم دچار خطا بشن چون اونوقت مجبورن با پديده خودجريمگي خودشونو توبيخ كنن! با اين رويه خوب، هم تخلف كم ميشه، هم احساس مسووليت بالا ميره! اينطوري ميشه پيشنهاد داد طرح هميار مديران رو هم براي مسافراي بخش هوايي اجرا كرد كه در تاخيرها تعدادي مسافر به جاي مهمانداران و مسوولان ايرلاينها پاسخ مردم رو بدن! طرح هميار جادهها، هميار دريايي، هميار ريلي و... هم ميشه اجرا بشه تا خيلي از كارا با مشاركت عمومي حل بشه و هر كي بر خلاف ميل ما حرف زد، خودش خودشو توبيخ كنه! به همين خاطر منم به خاطر اينكه هميار حملونقل شدم ميخوام خودمو جريمه كنم! خودمو جريمه ميكنم تا به مدت يك ماه هر روز 20 بار از روي تصميم كبري بنويسم كه ديگه غلط غلوط ننويسم و گول روباه مكار و چوپان دروغگو رو نخورم! نتيجه اخلاقي؛ همياري چيز خوبيه اگه جريمهاش بيشتر باشه! خودت زيراب خودتو بزني بهتره!
|
|
+ نوشته شده درجمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:15  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
گردونه رو بچرخون! عجب كاري بود اين كارت. اينو بزار اونور اونو بيار اينور!گردش كاري و تحول در سيستم! به اين ميگن ابتكار. خداييش هركي انتقاد كنه خودم ميندازمش تو گردونه تا بپيچه! اصلا براي چي بايد كسي انتقاد كنه! چه معني داره! نكنه از حسادت دارن كور ميشن! چارديواري اختياري! اون مدير بنده خدا كه در بدي آب و هواي يك شهر سختي كشيده حالا منتقل شده به يك شهر ديگه تا جبران اون روزها بشه! به اين ميگن عدالتگستري و اعتدال در روشهاي مديريتي. تازه بايد يه جايزه هم براي اين ابتكار در نظر گرفت! ميشه الگوبرداري كرد و در تمام بخشها اجرا كرد! حتي ميشه براي اينكه مديرها از كار زيردستهاشون باخبر بشن براي يك روز هم كه شده جاي مديرها رو با زيردستاشون عوض كرد! براي اينكه بيعدالتي هم نشه، ميشه اسمها رو ريخت تو گردونه و چرخوند تا به قيد قرعه يكي بشه رييس! اين كار باعث ميشه همه سختيهاي مديريت رو بفهمن! مدير هم دستور گرفتن و خداي نكرده (زبونم لال) زورگويي رو درك كنه! شايد تو همين يه روز مديريتها! تحولات شگرفي اتفاق افتاد و مديريت گردشي به عنوان يك روش مديريت ايراني در كتب مديريت ثبت شد! خدا رو چه ديدي! ادامه بده! نتيجه اخلاقي بيشتر از سه دور گردونه رو بچرخوني جرزنيه! هر گردشي گردش نيست، گردش براي مديريت نيست! ثبات مديريت مثل موندن آب در مردابه و خطر داره!!!
|
|
+ نوشته شده درجمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 20:13  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
مگه قراره چي بشه! اين هم كار اوناست! كار تلاش مذبوحانهها! ايناهمش كار دشمنهاست! هي ميرن راي منفي ميدن تا آمار سايت ما رو كاهش بدن، مگه نديدي چند وقت پيش هم به سايت يه شركت ديگه هم آمار منفي داده بودن! فرودگاه امام چه ايرادي داره كه ميرن راي منفي ميدن! مگه ايرلاين عزيز گلمنگلي چه ايرادي داره كه هي ايراد ميگيرن! تاخير كه همه جا هست! ما هم كه يه بار دو تا سانديس داديم ديگه چي ميخوايد آخه! تو زمستون ميون اون همه برف و بارندگي پروازها انجام شد! يخزدگي بال هواپيما هم نتونست مانع پرواز بشه! مگه نديدي اون فوكر كه خورد زمين رو پر داده بوديم! خب! ببين ديگه! ما تلاش كرديم مسافرا بپرن! اما نپريدن! حالا كه چي! خب بهتر از اون سايت قبليمونه كه رژيم اشغالگر قدس رو هم به رسميت شناخته بود! خب مگه اون دفعه با اون اشكال چيزي شد! مگه اتفاقي براي ما افتاد كه حالا دنبال اين موضوع ميرن! راي منفي چه اهميتي داره! اگه به جاي 46 درصد، 96 درصد هم به سايت ما راي منفي داده بودن، مگه قرار بود اتفاقي بيفته! تو نصفه پر ليوان رو ببين! ما اومديم به نظرات احترام گذاشتيم و نظرسنجي گذاشتيم! بده! ميخواي حذفش كنيم بره! مثل سايت سازمان كه آمار تاخيرهاي ما رو حذف كرد! ميخواي حذفش كنيم! آزادي! خودت انتخاب كن! حذف كنم يا حذف كنم! نتيجه اخلاقي؛ دموكراسي و حق انتخاب حق مسلم مسافرهاست! رايگيري اينترنتي كار غربزدههاست حذفش نكن! مگه قرار چي بشه حالا! گوش پر حرف جديد رو نميشنوه!
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 18:18  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
| عجب صفايي داره سفرهاي نوروزي!
براي چي نري آخه؟ اين همه فضاي خوب وجود داره! آسمون آبي و زمين سبز و بلبل و گنجشك جمعاند تا تو بليتي بگيري و سفري بري! اون وقت تو ميخواي تعطيلات 7+13+7 روزه، رو بموني خونه! كنج عزلت رها كن عزيزم! پاشوپاشو كاري بكن، از خونه بزن بيرون يهكم اون سكهها رو كه عيدي گرفتي خرج كن! خدا بده بركت سكه هم كه 254 تومان ناقابل معامله ميشه خب بفروش بزن تو رگ! برو صفا كن! برو سفر يه حالي ببر! صفا كن برا چي ميخواي به خودت بد بگذروني! از خونه كه بزني بيرون سر هر خيابون اصلي كه بري يه آژانس معتبر هست كه بليت بهت بده! آخه كي گفته بليت كمپيداست! بليت هواپيما كه پره، بليت قطار هم كه فراوونه، جاده هم كه ديگه گفتن نداره! فقط كافيه سر كيسهرو شل كني و يه تور خوشگل بگيري! چرا خسيسبازي در مياري بليت خالي كه به دردت نميخوره! بليت+ صبحانه و نهار+ ترانسفر و بازديد ميشه دو برابر قيمت بليت خالي، ايرادي داره! آخه بيانصاف چرا ميگي پارتيبازي شده! فقط سه درصد مردم هواپيما سوار ميشن، قطار هم كه ظرفيت مشخص داره خب بايد چي كار كنن! اون آژانسدار بدبخت هم كه يه سال داره و يه نوروز! بليت اتوبوس هم كه توافقيه خب برو چونه بزن عزيزم! برا چي ميگي پارتيبازيه! خوب اونا سهميه نداشته باشن كه بايد تعطيل كنن! گروني هم كه به گروني سكههاي عيدي ... صفرش به يك ده برگان!! سفر چيز به اين خوبي اون وقت تو با خسيسبازي ميخواي سكههارو رو هم بزاري! اسكروچبازي در نيار عزيزم حتما اون صد ليتر بنزين نوروزي رو هم ميخواي ليتري 500 تومان بفروشي. به جاي اين كار، بيا برو صفا كن! برو سفر! وگرنه مجبور ميشم بگم... (از اينجا به بعد سانسور شد) نتيجه اخلاقي - بليت تا دلت بخواد هست! تو چي كار داري كجا هست و چه قيمتي داره! - بدو حراجه! 100 ليتر بنزين سفر ليتري 400، زير قيمت دولتي - بسيار سفر بايد تا حال و صفا... شايد!
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 18:15  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
بچهها متشكريم؛ نامهاي از مسافر خارجي! جاي تشكر بسياري است از مسوولان محترم اون شركت ملي كه بسيار مقتدرانه و با صلابت تونستن جلو استكبار و ظالم بايستند و خرابكاري يه مشت خائن رو نقش بر آب كنند! اين توجه و صلابت قابل ستايش و تقديره! اون سايتهاي كيبورد به دست.... اومدن در اقدامي سه نقطهاي خبر اين اتفاق معمولي!!! رو منتشر كردن و هدف داشتن! اما شما چقدر مقتدرانه با سكوتي معنادار و با بستن سريع اون سايت كاري كرديد قابل تحسين! من هم اعتقاد راسخ و فشردهاي! دارم كه مديريت اصلا چه تقصيري ميتونه داشته باشه! به روابط عمومي اونجا چه ارتباطي داره آخه! يه كارمند نفوذي حتما اينكار رو كرده! مگه مدير بايد از همه چيز خبر داشته باشه! مهم اين بود كه سريع رفع و رجوع شد و همه نفهميدن چه شده! خوب شد تعداد زيادي از مردم ايران كه پرچمدار حمايت ايران از مظلوميت فلسطينيها و سرزمين مقدس فلسطين در دنياست اين موضوع رو متوجه نشدند! خيلي خوب شد كه تو همين اوضاع چند تا نامه از روزهاي خوب رو دادي به رسانههاي خودي تا تعريف و تمجيد كنن ازت! وگرنه خيلي بد ميشدها!!! آقاي اي اندرسون خارجي و مسافران بينالمللي روكي ميشناسه كه بخواد بره تحقيق كنه! اين خبر كه دادي برات منتشر كنن، ميتونه همه اون خائنها رو نابود كنه! تو كه گناهي نداشتي! نزديك بود الكي متهم بشيها! خدا خيرت بده كه توهين به ملت و عقايد نظام و مردم رو متوقف كردي و خبر رضايت بالاي مسافران خارجي از خدمات خودتونو منتشر كردي! مسافراي داخلي كه همه متشكر بودند حالا هم خارجيها! نتيجه اخلاقي؛ تو خودت قند و نباتي! نمره 20 كلاسي! هر كي هر چه ميگه بذار بگه، شنونده بايد عاقل باشه! مسافران خارجي هم نامه فدايت شوم مينويسند ما چرا منتشر نكنيم |
|
+ نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 1:50  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
صادرات راننده نمونه ايراني! آخه كجاي دنيا ديدي اينطوري باشه. اين يه خلاقيت و نوآوري در روشهاي رانندگي محسوب ميشه! طرف با يه دست فرمون ماشين رو ميلرزونه! با يه دست ديگه فنجون چاييرو و با شونه گوشي موبايلو گرفته و داره حرف ميزنه! تازه صداي پخش 3 MPدار! با آمپلي و خازن و... باندهاي خربزهاي عين يه بزم حسابي داره سروصدا ميكنه! خداييش كجاي دنيا ميتونن اين كار رو بكنن! رانندههاي ايراني عين الگو و نمونه دارن ميدرخشن! تازه اين چيزي نيست كه! طرف با زيرشلواري پشت فرمون خودرو شخصي ميره تو جاده و بعضي اوقات چهارزانو پشت فرمون تخمه ميشكنه و پيچهاي جاده چالوس و گردنههايي مثل حيران رو متحيرانه ميپيچونه و ميره! اما نميدونم چرا همه دارن به رانندهها گير ميدن! آخه راننده بنده خدا با اون زيرشلواري راهراه و كش دولبه چه گناهي داره كه اون ميپيچه اما جاده نامرد نميپيچه!
 تازه همه اينارو بزار كنار و اون پليسهاي سيريش رو در نظر بگير كه اين رانندههاي بيچارهرو هي جريمه ميكنن! آخه اين رسمشه اين رانندههاي خلاق و هنرمند رو كه تمام فرضيههاي علمي رو پشتسر گذاشتن جريمه ميكنيد و استعدادهاي آينده كشور رو ميسوزونيد!! رها كنيد اين رانندهها رو، جادهها رو بپيچونيد تا تصادفات كم بشه. چي كار داري پيژامه رانندهها كش دولبه داره يا اينكه ماشينهاشون ايمني داره يا نه! نتيجه اخلاقي - جادههاي شمال محاله يادت بره! - پيچپيچ جادههاي پيچدار رو بپيچون! - بازم داداش سيا ضايع شد!
|
|
+ نوشته شده درچهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 0:48  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
من و تو اگر ما بشويم! ميگن قراره يه شركت خودروسازي بياد و 50 مجتمع بينراهي رو توي جادههاي كشور بسازه تا در كنار اين مجتمعها، خدمات تعميراتي خودشون رو كه قبلا تو كانكس ارايه ميدادن، مستقر كنن. حالا تصور كن اين اقدام مبارك رو كه باعث فخر خودروسازي و راهسازي كشوره رو بسط بدن و تمام صنايع و كارهاي مرتبط بخوان اين كار رو بكنن، چي ميشه؟ ميشه با اشتراك صنايع كشتيسازي و خودروسازي، خودروهاي شناور و كشتيهاي پرنده با اشتراك بخش هوايي ساخت كه از دريا يهو بپره تو هوا! حتي بهتر از كشتي يوگي و دوستان زبل!
 ميشه جادههاي هوايي ساخت كه ديده نشه اما تو هوا باشه و ماشينهاي پرنده بتونن تو اون تردد كنن! اين كار علاوه بر اختراعات جديد ميتونه سرآغاز اشتغال سراسري در كشور بشه و بهعنوان طرح برتر ميتونه جوايز جهاني رو بگيره! ميشه با همكاري بخشهاي سياحتي و گردشگري كنار جادهها آثار باستاني جديد ساخت و بهجاي اون تخريبهايي كه انجام شده ، ماكت طرحهاي قديمي رو ايجاد كرد! تازه اگر اين توفيقات و همكاريهاي مشترك بيشتر بشه ميشه به كارخانههاي سيمان هم گفت بيان يه نوع سيمان و بتن جديد براي جادههاي ايران درست كنن تا چالهها رو تا ابد پر كنه! ميشه از صنايع لبني هم دعوت كرد تا بيان و بهجاي ساخت كارخانه براي ساخت دوغ گازدار، ماستهاي ترششون رو بريزن بغل كشتيهاي در حال تردد در دريا تا ديگه احتياجي به هم زدن آب شور و ماست نباشه و علاوه بر شكلگيري همكاري مشترك، خرجها كاهش پيدا كنه! فكر كن اگه بشه چي ميشهها! درياي دوغ گازدار محصولي از صنايع لبني و حمل و نقل دريايي! اين آغاز راهه هزاران طرح و ايده جديد تو راهه كه ميشه بررسي كرد! فقط بايد همسايهها ياري كنن تا ما ... نتيجه اخلاقي؛ جادههاي سربي محصولي از ذوب فلزات! خاك رس اعلاي مخصوص رسيد دست به دست دهيم به مهر، آبان، آذر، دي.... |
|
+ نوشته شده درچهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 0:45  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
به ما چه آخه؟! اون تيم رو نميشناسه به ما چه؟ گيريم كه طرف حركت تيمي رو نميشناسه و فرق تيم باTim رو نميدونه، من بايد تقاص پس بدم! تازه سايت اصلي نبوده كه! اون كتابTim رو برداشته عينا كپي كرده حالا ما بايد جواب بديم! رژيم صهيونيستي هم تو اون كتابه بوده اون طرف هم اشتباه كرده آورده! سخت نگير! تو كتاب بوده و ما هم تو سايت با پيشوندTim اسم غاصبان فلسطين رو آورديم! شرايط ويزا و اقامت رو ارايه كرديم تا همه متقاضيان به فارسي مطالب رو درك كنن! حالا اشتباه شده سخت نگيريد ديگه! اون مسوول ترجمه تقصير داشته، چه ربطي داره به مديراي مجموعه! اون مترجمه تقصير داره! اون سايت مسوول نداره! رييس نداره! رييس، اونم رييسي نداره كه بخواد به مديرا ربطي داشته باشه! اينا كار همون خائنهاست! اينا كار ... است (كار به جاي باريك داره ميكشه... بسه ديگه!) اين كار تيمي نبوده كه كارTim بوده! ميفهمي!؟ اون تيم نه، اينTim رو ميگمTim ! با تيم فرق داره مثل استقلال و پرسپوليس، مثل تيم بسكتبال و تيم بوكس! اي بابا بازم كه ميگي اين كار تيم بوده و قصد تخريب سياستهاي كلي نظام و لكهدار كردن آرمانهاي ملت شريف ايران رو داشتيم! آخهTim سر اون تيم گول ماليده و يه كاري كرده اسمي از رژيم اشغالگر قدس تو سايت ما بياد! به ما چه، ما كه تقصيري نداريم! حالا شده ديگه.. سيبيلها رو بده بالا از زيرش رد شيم! بذارTim رو جاي تيم، خرابكار جلوه بديم تموم شه! والسلام ختم كلام نتيجه اخلاقي كسي خلاف سياستهاي نظام كاري نكرده، ما نديديم! شما هم بگو نديديم،خوبيت نداره ! كو كجاست؟ بگيرش اگه ديديش! من از بيگانگان هرگز ننالم كه هرچه كرد با من آشنا كرد! |
|
+ نوشته شده درچهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 0:42  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
همقطاران قطار همرنگ! قطار ميرود، تو ميروي، تمام ايستگاه ميرود و من چقدر سادهام كه سالهاي سال در انتظار اين قطار رفته ايستاده و همچنان بر نردههاي ايستگاه رفته تكيه دادهام قيصر امينپور امان از اين قطار و توقفها و رفتنهايش! وقتي يه قطار با اون همه واگن شروع به حركت كنه، تصور كن اون وسطها يه واگن همرنگ بقيه نباشه، اونوقت چي ميشه! در اولين فرصت بايد اون واگن رو جدا كرد و به قسمت فني برد و يه رنگ حسابي روش پاشيد، نه اينكه كلاغ رو جاي قناري رنگ كنيها، نه! بايد يه قناري خوشگل از خارج وارد كني! يا بايد بري سراغ افراد ناشناخته تا كسي نفهمه كي اين رنگ رو روي واگن پاشيده و بعدا هم اون واگن رنگ شده رو كسي نشناسه! اصلا چه ضرورتي داره قطار با اين همه واگن رنگ و وارنگ باشه! بايد همه متحدالشكل باشه تا مسافراي اون احساس نكنن بيعدالتي شده و تفاوتي قايل شدن! اصلا به نظر من بايد تمام صندليها، تختها، روكش صندليها، دستگيرهها و الي آخر... يك شكل بشن، همه رو رنگ كنن تا تفاوتها معلوم نشه و به نظر من رنگ مشكي هم خوبه، چون مشكي رنگ عشقه! عشقه اين واگنهاي همرنگ، هم شكل، هم فكر و هم قطار! نتيجه اخلاقي؛ - واگن از رده خارج با يه رنگ، نو نو ميشه! - قطار رنگش مهمه نه شكل و شمايلش - تو رنگت بده! رنگ هم نميشي، پس از رده خارجي!
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 1:20  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
هماهنگي و ارتباطرو كيف كردي! ديدي چطور كارا جفت و جور دراومده بود. ديدي چطور بار ديگر اين اقتدار بر همگان اثبات شد! دوتا همايش همزمان برگزار كرديم آب هم از آب تكون نخورد! نديدي يه آسانسور اختصاصي براي هر نفر گذاشته بوديم كه خبرنگارهارو بين دوتا برنامه همزمان حوزه حملونقل جابهجا ميكرد! چند كلمه از اين همايش چند تا جمله از اون نشست! اسكاپ + اكو ميشه اسكاكوپ! به اين ميگن نزديكي ملل! گلوبال ورد! ميبيني چه كار بزرگي شده، 11 تا كشور طبقه اول 14 تا كشور طبقه پايين با هم تو يه روز تو يه ساعت، تو يه هتل جمع شدن، حال كردي. خوشت اومد! حالا هي بريد بگيد ناهماهنگي اونم تو حوزه روابط عمومي بوده، حالا بگيد يكي از روابط عموميها فكس برنامهرو ارسال نكرده بوده. اصلا به ما چه، اسكاپ چهارشنبه همهرو خبر كرده بوده وروابط عمومي برگزاركننده برنامه اكو روز تعطيلي رسانههاي گزينش شده رو خبر كرده! به ما چه، به تو چه، به اونا چه؟! خودشون بدونن! به ما چه روابط عموميبرگزاركننده اسكاپ سالن خبرنگار درست كرده! ما از اين كارا نميكنيم چون خبرنگارها بايد بيان! خيلي هم دلشون بخواد بعد از كلي گزينش دعوتشون كرديم! اصلا به ما چه، اونا بايد مياومدن به ما ميگفتن ميخوان همايش بذارن! ما هماهنگي داشتيم! اصلا اين برنامهريزي تعمدي بوده تا بازتاب خوبي داشته باشه و همه از همه جا يهو جمع بشن! نتيجه اخلاقي خبرنگار و رسانه خودي حق ماست! هماهنگي ركن اصلي حوزه حملونقل دو همايش در يك همايش ميشود اسكاكوپ هماهنگ!
|
|
+ نوشته شده دردوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 0:56  توسط حمید باستانی
|
|
| |
|
|
|
| |
| | | | | | | |